تبليغاتX
پژوهنده
 
پژوهنده
 
 
 
چشم انداز جوان مدعی شده که:

سلام.
چشم انداز جوان به روز شد.
هفت اشکال و ایراد مهم بر کتاب اقدس برگرفته از اقدس موجود در کتابخانه بهائیت.
پاسخ های دندان شکن از شما= تخته کردن در وبلاگ چشم انداز جوان از ما. خوبه؟

گرچه به ایرادات این عزیزان صدها بار جواب داده شده است و اساسا سواد بهائی ستیزان در این حد و اندازه نیست که به نوشتجات و آثار حضرت بهاالله ایراد بگیرند و با توجه به بی قیدی و بی تفاوتی بهائی ستیزان به اینکه ایرادات پوشالی ایشان زیرآب کتاب قرآن و اسلام را می زند ولی کمترین خدشه ای به دین بهائی وارد نمی سازد و با وجود اینکه مطمئن هستیم که اگر خود حضرت محمد رسول الله هم از آسمان ظاهر می شدند و جواب ایشان را می دادند همین چشم اندازیها حضرت را فورا به جرم ارتداد به جوخه اعدام می سپردند و با وجود اینکه قولهای بهائی ستیزان هم در محکم بودن زبانزد خاص و عام است (مثل مهر کردن قرآنها و دادن امان در برخوردهای روحانیت و قاجار با بابیان و سوگند خوردن نظام اسلامی در مورد نادرست بودن عدم پذیرش دانشجویان بهائی) ولی لازم دانستیم برای اتمام حجت و بستن درب طفره و عذر تراشی به این سوالهای کودکانه نیز پاسخ دهیم.

 

 البته مخاطب سایت نگاه راست افراطی و کوتاه فکران جامعه ایران نیست و از صاحبان اندیشه و نظر و محققان و علاقمندان به بحثهای بروز سایت و تازه بهائیان پیشاپیش پوزش می خواهیم و امیدواریم که در مورد این گفت و شنود از ما خرده نگیرند.

و اما در سایت بهائی ستیزان آمده است که:

 

حال در این پست چشم انداز جوان قصد دارد به ریسکی خطرناک دست بزند. باد آباد. میگویند یا زنگی زنگ یا رومی روم. به قول معروف یا این وری یا اون وری. تصمیم داریم چشممان را بر روی تمام اشکالات و ایرادات درست و منطقی که به کتب و عقاید مختلف بهائیت از قبیل ایقان و بیان و فرائد و ...، وارد است ببندیم و از زبان آقای کیایی پنج سوال و اشکال را که فقط و فقط به کتاب مستطاب اقدس وارد است (آن هم از ده‌ها اشکال و خرده ایشان که به کتاب اقدس گرفته اند) را مطرح نماییم و البته بی انصافی نکرده و عین پنج ایراد را از کتاب اقدس از کتابخانه آثار بهائی کلیشه نماییم. اگر عزیزان و دوستان بهائی و غیر بهائی پاسخی دندان شکن در زمینه این چند سوال (ترجمه و حکمت این آیات) به ما دادند، قول میدهیم که انگشت ندامت به دهان گرفته با کمال شرمساری دست از تایپ و انعکاس مطالب در رد بهائیت کشیده و چه بسا پس از یک عذرخواهی مفصل قلم به تایید این فرقه مظلوم وبه حق بچرخانیم...

 

و اما ایراد اول:

- ناموس هر بهائی = نه مثقال طلا

     دوستان شاید بر ما خرده بگیرند که ما به زبان عربی مسلط نیستیم. البته اگر مسلط هم بودید کار به جایی نمی‌بردید. چون خدای فارسی زبانی که بخواهد عربی را نخوانده و آب نکشیده بلغور کند، عربی شیوایی نخواهد داشت. آقای کیایی زحمت این‌کار را برایتان کشیده‌اند.

     ترجمه: به تحقیق حکم کرده است خداوند برای مرد و زن زنا کننده دیه که به بیت العدل تسلیم نمایند و آن دیه عبارت از نه مثقال طلا است. اگر دوباره تکرار کردند شما هم تکرار کنید به دو برابر جزاء(هیجده مثقال طلا) این است آنچه حکم کرده است به آن دارنده نام‌های دنیا و‌آخرت و مقدر شده برای آن عذاب بزرگ.

     به عبارتی ساده تر شما نه مثقال طلا فراهم بکنید و به ناموس هر بهائی که خواستید تجاوز بکنید. بالاترین دیه یا مجازات آن نه مثقال طلا است. با نه مثقال طلا به در خانه هر بهائی که خواستید بروید و کام دل از نوامیس آن‌ها بستانید.

 

س.س  

 

آنچه كه در چشم‌انداز جوان درج شده تشكیل شده از مقدّمه‌ای كه خودش جای حرف بسیار دارد و سخنان دیگر كه به یكایك این نكات می‌پردازیم.  نمی‌توانم به اینها مطلب بگویم، چون كلمهء مطلب فی نفسه گویا موارد خواسته شده یا طلب شده است كه اینها به كلـّی نیست و كسی كه تحت عنوان آقای كیایی اینها را نوشته دیده بر خود و كتاب خویش بسته و اینگونه داد سخن داده است.  فقط نكته‌ای را گوشزد نمایم كه چون مقدّمه‎نویس با تمسخر و ریاكاری وارد میدان شده است، بنده نیز متأسّفانه مجبورم چشم به روی آسمانی بودن قرآن ببندم و ایرادهای این كتاب را بگیرم و خوب هم بگیرم. 

 

و امّا مقدّمه:

1-     در كلام اوّل نوشته‌اید "ایرادات درست و منطقی"؛ كسی كه با این زمینهء فكری وارد میدان می‌شود به زبان حال می‌گوید كه بنده هیچ گوش شنوایی به جوابهای شما ندارم و ایرادات من كاملاً وارد است و منطقی است.  معمولاً وقتی گوش شنوایی وجود نداشته باشد، سخنی نباید بر زبان راند.  امّا چون این آقا یا خانم بی‌منطق در پایان مقدّمهء خود قول‌هایی داده‌اند كه هیچكدام را هم عمل نخواهند كرد، بنده فقط از ایشان می‌خواهم كه بعد از شنیدن پاسخ، دیگر از این مهمل‌بافی‌ها نكنند و فقط به ایرادات لاتعدّ و لاتحصای قرآن جواب بدهند.

2- ما در صدد شكستن دندان هیچ كس نیستیم و پاسخ دندان‌شكن نمی‌دهیم.  بلكه سعی می‌كنیم كسی را كه صرفاً به دنبال یافتن راهی جهت منكوب كردن دیگران است قانع كنیم كه راهی را كه می‌رود خطا است.  اگر از قرآن نكته‌ای در این یادداشت ذكر می‌شود، نه به جهت ایراد گرفتن به این كتاب سماوی است، بلكه برای آن است كه بگوییم اگر ما هم به دنبال خطاهای قرآن بودیم، هرآینه فراوان می‌توانستیم فراهم آوریم و این كتاب را زیر سؤال ببریم، همانطور كه مسیحیان و یهودیان بردند و مسلمانان هیچ جوابی برای آنها نداشتند و هنوز هم خود را به كری می‌زنند و جواب مسیحیان را نمی‌دهند.

3- شما بارها قول داده‌اید كه انگشت ندامت به دندان بگزید و نگزیدید؛ بارها قول دادید و عمل نكردید؛ عاقبت هم به قتل و غارت بهائیان دست زدید و مصادره اموال را پیشه كردید.  با این كه در طول تاریخ عهدشكنی شما بارها ثابت شده، باز هم به شما اعتماد می‌كنیم و این چند سطر را مرقوم می‌داریم.  نیازی هم به عذرخواهی شما نداریم.  تأییدی هم از شما نمی‌خواهیم و نیازی به طعنهء شما كه می‌نویسید "این فرقهء مظلوم" هم نیست.  دیگران باید قضاوت كنند چه كسی ظالم است و چه كسی مظلوم.

4- و امّا این كه به طعنه مرقوم فرموده‌اید "خدای مرحوم" یا "آقاخدا"؛ این نیز از آن طعنه‌هایی است كه باید در موقع خود با توجّه به آیات قرآن جوابش را خودتان بدهید.  حضرت محمّد تیری انداخت و سپس فرمود، "این تیر را من نینداختم خدا انداخت."  یعنی من كه خدا هستم، تیر را انداختم.  در مورد دیگری وقتی با حضرات مسلمین بیعت می‌فرمود و می‌دانید كه همه دست‌ها را روی هم می‌گذارند و بیعت می‌كنند و دست حضرت محمّد روی همهء دستها قرار گرفت و فرمود، "یدالله فوق ایدیهم".  در واقع قبل از آن هم فرموده بود كسانی كه با تو بیعت كردند با خدا بیعت كردند.  حالا، اگر حضرت محمّد خدا است و می‌شود با او بیعت كرد و دستش فوق دستها قرار گیرد می‌شود یدالله، بگذار حضرت بهاءالله هم خدا باشد.  لطفاً نفرمایید كه خداوند فرمود؛ شما باید این نكته را برای غیرمسلمانی كه قرآن را قبول ندارد ثابت كنید نه برای خودتان.

5- و امّا خارج شدن كلمهء "الله ابهی" از زبان و قلم شما، توهینی به این كلام مقدّس است.  بهتر است نه به این عبارت تكلـّم كنید و نه از قلم خود جاری سازید.  چون بنا به بیان حضرت امام محمّد باقر اسم اعظم الهی در دعای سحر اسلامی است و شكـّی نیست كه در اسم‌های خداوند كه در این دعا ذكر شده، اوّلین اسم اسم اعظم است و در تقدّم قرار می‌گیرد.  طالبان مراجعه فرمایند.

 

و امّا بعد؛

در مقام اوّل به مسألهء زنا پرداخته‌اید و فقط عبارتی را انتخاب كرده و به آن قناعت كرده‌اید.  اگر مثله كردن كلام و استنباط از آن كار درستی است، باید "كلوا و اشربوا" را از قرآن بگیرید و "لاتسرفوا" را فراموش كنید.  بنابراین، بهتر است اوّلاً، كلام را به طور كامل بیان كنید، ثانیاً سایر آیات الهی را در این مورد به دقـّت مورد بررسی قرار دهید؛ ثالثاً حكم قرآن و طریق اثبات زنا در آن كتاب را نیز بیان فرمایید تا ببینیم ناموس بهائی در خطر است یا ناموس مسلمان (البتـّه اگر ناراحت نمی‌شوید و حمل بر توهین نمی‌فرمایید).

بنابراین، ابتدا به آیهء كتاب اقدس كه بخشی از آن را برای خوانندگانی كه كتاب را در دست ندارند ذكر كنیم تا ببینیم این آیه چه معنایی دارد.  قبل از آن مقدمةً ذكر نمایم كه به موجب آیهء "قد حُرّم علیكم القتل و الزّنا..." (بند 19) این عمل حرام است.  آنطور كه حضرت عالی به اشتباه مرقوم فرموده‌اید، این عمل حرام نیست و با پرداخت مبلغی حلـّیت می‌یابد و موضوع فیصله پیدا می‌كند.  هر عمل جزایی دارد كه به موجب آن خاطی مجازات می‌شود.  این جزا دو جنبه دارد؛ جنبه‌ای مربوط به این عالم مادّی است و دیگری مربوط به عالم بعد است.  در این عالم اگر كسی نتواند كفّ نفس كند و این خطا را مرتكب شود، به پرداخت جزای نقدی محكوم می‌شود و نامش علناً اعلام خواهد شد (مبین آیات در این مورد توضیح داده است: "این جزا به جهت آن است تا رذیل و رسوای عالم گردد و محض تشهیر است و این رسوایی اعظم عقوبت" – گنجینه حدود و احكام، ص301).  اگر خاطی با مجازات دو جنبه‌ای اوّل (یعنی مجازات نقدی و اعلام علنی نامش) متنبّه نشود، دفعهء دوم به دو برابر دفعهء قبل محكوم می‌شود (كه به قول شما 18 مثقال است)؛ دفعهء سوم 36 مثقال خواهد بود و دفعهء چهارم هفتاد و دو مثقال و به همین ترتیب تضاعف یابد.  و امّا جنبهء عالم بعد را كه شما عمداً از قلم انداخته‌اید، عذابی دردناك است. تصوّر نشود كه به همین سادگی خداوند از خطای فرد خواهد گذشت.  در دنبالهء آیه فرموده است، "و فی‌الاُخری [عالم بعد] قُدّر لهما [هر دو] عذابٌ مُهین" (بند 49).  یعنی هم عذاب است و هم تحقیر و تذلیل. 

و امّا نكتهء دوم در مورد سایر بیانات حق است كه راجع به عصمت و عفـّت ذكر شده و شما عمداً به آن بی‌توجّهی كرده‌اید. حضرت بهاءالله می‌فرمایند، "إنـّا نأمُرُ عبادالله و إمائه بالعصمة و التـّقوی لیقومنّ مِن رقد الهوی و یتوجهنّ إلی الله فاطر الأرض و السّماء." (امر و خلق، ج3، ص425)  و در مقام دیگر می‌فرمایند، "اهل بهاء نفوسی هستند كه اگر بر مدائن ذهب مرور كنند نظر التفات به آن ننمایند و اگرچه جمیع نساء ارض به احسن طراز و ابدع جمال حاضر شوند، به نظر هوی در آنها نظر نكنند." (گنجینه حدود و احكامة ص299)  و در مقام دیگر می‌فرمایند، "طراز اعظم از برای اماء عصمت و عفـّت بوده و هست.  لعمرالله نور عصمت آفاق عوالم معانی را روشن نماید و عرفش به فردوس اعلی رسد." (امر و خلق، ج3، ص425)  و در مقام دیگر می‌فرماید، "هر نفسی از او آثار خباثت و شهوت ظاهر شود او از حق نبوده و نیست." (گنجینه حدود و احكام، ص299)  حضرت عبدالبهاء، مبین آیات حضرت بهاءالله، می‌فرمایند، "عندالله امری اعظم از عصمت و عفـّت نیست.  این اعظم مقامات عالم انسانی است و از خصائص این خلقت رحمانی و دون آن از مقتضیات عالم حیوانی." (بدائع‌الآثار، ج2، ص268) و در مقام دیگر می‌فرمایند، "اهل بهاء باید مظاهر عصمت كبری و عفـّت عظمی باشند.  در نصوص الهیه مرقوم و مضمون آیه به فارسی چنین است كه اگر ربّات حجال به ابدع جمال بر ایشان بگذرند، ابداً نظرشان به آن سمت نیفتد.  مقصد این است كه تنزیه و تقدیس از اعظم خصائص اهل بهاء است.  ورقات موقنهء مطمئنّه باید در كمال تنزیه و تقدیس و عفـّت و عصمت و ستر و حجاب و حیا مشهور آفاق گردند تا كلّ بر پاكی و طهارت و كمالات عفـّتیه ایشان شهادت دهند.  زیرا ذرّه‌ای از عصمت اعظم از صدهزار سال عبادت و دریای معرفت است." (مكاتیب عبدالبهاء، ج1، ص450)  برای جلوگیری از تطویل كلام از ذكر بقیه بیانات مباركه خودداری می‌شود.

و امّا قرآن و حكم زنا: حرمت زنا كه اصلاً ذكر نشده است، مگر آن كه آقای كیایی استنباطاً مرقوم فرمایند.  یعنی در قرآن اشاره ای به "حرام بودن" زنا نشده است. فوقش این است که می فرماید از آن دوری کنید.( اسراء/32). فقط استنباط می شود که در ادیان قدیم زنا گناهی بزرگ بوده (و دلالت بر زشتی زنا دارد و نه حرمت آن. دوم، با نگاهی به سورهء نور معلوم می‌شود كه اوّلاً موضوع مهمّی مثل زنا را باید در سوره‌ای به نام "نور" مطرح كرد.  حالا چه رابطه‌ای بین "زنا" و "نور" وجود دارد، لابد خدای محمّد بهتر می‌داند. و امّا بعد، اگر كسی زنا كرد، (شاید برای انتظام اجتماع) صد ضربه شلاّق بزنید و رهایشان كنید بروند به كارشان برسند. صحبتی هم از مجازات آن جهانی نیست!  بعد هم زانی برود با زانیه ازدواج كند و خوش باشد؛ البتـّه این ارفاق هم دربارهء او شده كه با زن مشرك هم می‌تواند ازدواج كند (كه البتـّه این ایراد وارد است كه زن پاك و باعصمت غیرمسلمان، یعنی مشرك، با زن مسلمان زانیه یكسان است؛ یعنی تو مسلمان باش امّا زانیه باشی اشكال ندارد، بهتر از آن است كه مشرك باشی و باعصمت باشی!) 

حالا می‌رسیم به اصل موضوع و آن این كه هر كسی خواست زنا را ثابت كند باید حتماً چهار شاهد پیدا كند.  (آخر خودتان انصاف دهید ای مردمان منصف، كدام آدم عاقلی می‌آید در مقابل چهار نفر به كاری دست بزند كه بعداً صد ضربه شلاّقش بزنند؟!)  می‌دانید اگر كسی به شخصی تهمت زنا بزند و نتواند چهار شاهد پیدا كند خودش باید هشتاد ضربه شلاّق بخورد.  در اینجا است كه حتـّی اگر سه نفر احیاناً شاهد جریانی باشند و بروند شهادت بدهند و نفر چهارم را نتوانند پیدا كنند یا (به هر ترتیب) قانع كنند كه شهادت بدهد، خودشان باید هشتاد ضربه شلاّق را نوش جان فرمایند تا دیگر شاهد ارتباط مخفیانهء دو مسلمان نباشند و دیگر هم از آنها شهادت قبول نكنید و ناموس مسلمان هم تكلیفش معلوم است.  حالا، یك راه دیگر باقی مانده و آن این كه شوهری بخواهد زنش را رسوا كند، یا به ترتیبی بدهد صد ضربه شلاّقش بزنند، دیگر نیازی به چهار شاهد ندارد؛ هر وقت عشقش كشید می‌تواند برود و به جای چهار شاهد شهادت بدهد و قال قضیه را بكند و تازه جالب اینجا است كه "لمن الصّادقین" هم محسوب شود.  فقط اگر دروغ گفته باشد، لعنت خدا بر او باشد.  حالا اگر زن هم این وسط بیاید و چهار بار به خدا قسم بخورد كه این كار را نكرده است، از او رفع اتـّهام خواهد شد.  یعنی زن مسلمان برود و ناموس را بفروشد به شهوتی و سپس شوهرش بفهمد و تنهایی به جای چهار شاهد شهادت دهد و زن چهار بار به خدا قسم بخورد، شهادت یك تنهء شوهرش را كه به اندازهء چهار نفر ارزش داشته به تنهایی باطل كند. در اینجا دو حالت قابل پیش‌بینی است: اوّل آن كه شوهری هر كاری كه دلش بخواهد می‌تواند انجام دهد و زنش تا چهار شاهد پیدا نكند نمی‌تواند عمل خلاف او را ثابت كند؛ ولی شوهر به تنهایی می‌تواند.  بنابراین، زنش باید ساكت باشد و حرف نزند تا او به كارش برسد.  حالت دوم؛ زن مسلمان هر كار دلش می‌خواهد بكند و با چهارتا قسم خدا از خودش رفع اتـّهام كند. آخر كسی كه رفته زنا كرده، دیگر چكار خدا دارد كه قسم بخورد و پای قسمش هم بایستد.  اگر قدری انصاف داشته باشید تأیید می‎فرمایید كه حكم زنا در اسلام بسیار سست‌ است و اگر بنا به استنباط سخیف آقای كیایی بخواهیم پیش برویم، باید بگوییم كه ناموس زن مسلمان به مراتب بیشتر بر باد است تا زن بهائی. 

و امّا التفاتاً ذكری هم از لواط فرموده بودید.  نمی‌دانم در كجای قرآن كریم این عمل نهی شده است كه به اقدس بند كرده‌اید. امّا به این بیان حضرت بهاءالله توجّه فرمایید، "قد حرّم علیكم الزّنا و اللـّواط و الخیانة.  أن اجتنبوا یا معشر المقبلین.  تالله قد خـُلِقتُم لتطهیر العالم عن رجس الهوی.  هذا ما یأمركم به مولی الوری إن أنتم من العارفین.  مَن ینسب نفسه الی الرّحمن و یرتكب ما عمل به الشـّیطان، إنّه لیس منـّی.  یشهد بذلك كلّ النـّواة و الحصاة و كلّ الأشجار و الأثمار و عن ورائها هذا اللـّسان النـّاطق الصـّادق الأمین." (گنجینه حدود و احكام، ص339)  شاید شما معنای "لیس منـّی" را ندانید؛ حضرت بهاءالله از او سلب نسبت به خود می‌فرمایند؛ یعنی در زمرهء بهائیان نیست.  امّا در اسلام با این عمل چگونه برخورد می‌شود، نمی‌دانم.  لطفاً فقط از كتاب قرآن شاهد مثال بیاورید و استنباطات مجتهدین را كه معلوم نیست كه از كدام مجتهد حكم اجتهاد گرفته‌اند كه خود او هم معلوم نیست از چه كس دیگری حكم اجتهاد گرفته، ذكر نفرمایید كه حكم الهی نتواند محسوب شد.

 و امّا این كه در كتاب اقدس فرموده، "إنـّا نستحیی أن نذكـُرَ حكم الغلمان" از شدّت قباحت این عمل است كه حیا فرموده به آن بپردازد.  امّا باز هم آن را رها نكرده و افزوده، "اتـّقوا الرّحمن یا ملأ الإمكان و لاترتكبوا ما نُهِیتُم عنه فی اللـّوح و لاتكونوا فی هیماء الشـّهوات من الهائمین."  از آن گذشته تعیین جزای آن را نیز به بیت‌العدل محوّل فرموده است (گنجینه حدود و احكام، ص339)

 

- دنباله دارد

 

 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 20:1  توسط پژوهنده  | 

حمله به بهائيان ايران، از افراد سالخورده تا كودكان دبستانى، همچنان بی‌وقفه ادامه دارد

 

نيويورک، ۷ جون ۲۰۰۷ (سرويس خبرى جامعه جهانى بهائى) – گزارشات و اسنادى كه در شش ماهۀ اخير از ايران واصل شده حاكى از كوشش‌هاى وسيع و در عين حال حساب شدۀ دولت جمهورى اسلامى در جهت ادامه و شدت بخشيدن تدريجى به تعقيب و آزار بهائيان ايران است.

مدارک جمع شده حاكى از كوشش‌هاى دولت ايران براى تحت نظر گرفتن و شناسائى بهائيان، موارد ديگرى از سوءرفتار و تبعيض عليه دانش آموزان بهائى در همه‌ى سطوح، افزايش اقدامات در جهت محروم كردن بهائيان از وسيلۀ معاش و حملات مداوم به ديانت بهائى در رسانه‌هاى رسمى خبرى می‌باشد.

بانى دوگال نمايندۀ ارشد جامعه‌ى بين المللى بهائى در سازمان ملل گفت: «مجموعه اين جريانات ماهيت فوق‌العاده وحشت‌انگيزى دارد و باعث نگرانى شديد بهائيان سراسر جهان شده است.»

خانم دوگال گفت: «اعتقاد بر اين است که اين وقايع اخير به تحريک وزارت اطلاعات و در اغلب موارد به طور حساب شده توسط اين وزارتخانه برنامه‌ريزى شده تا در بهايئان ايجاد رعب و وحشت نمايد، آنها را از نظر مادى آسيب‌پذير سازد و در آنها احساس عدم امنيت شغلى و اجتماعى بوجود آورد.»

«نيت آنان آشكارا اين است كه بهائيان ايرانى را با ايجاد سوء ظن، عدم اعتماد، و حتى با کاشتن بذر كينه و نفرت در دل هم‌وطنانشان از هم‌ميهنان خود جدا سازند تا همچنان از پيشرفت اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى اين اقليت بى‌گناه دينى جلوگيرى به عمل آمده و حيات اجتماعى آنان متزلزل گردد.»

براى مطالعه‌ى بيشتر درباره‌ى حملات اخير به بهائيان ايران اين لينک را دنبال كنيد:

 

 |+| نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 4:15  توسط پژوهنده  | 

 

نقد از کاویان صادق زاده میلانی

 

از جمله نویسندگان و نواندیشان ایران معاصر آقای عماد الدین باقی هستند و نقد حاضر بررسی مختصریکی از تالیفات ایشان است. کوتاه سخن باید گفت که کتاب جدلهای تاریخی: در آمدی بر تاریخ نگاری معاصر از جمله کتابهایی است که خواندن آن برای تمام کسانی که علاقه به تاریخ ایران و تحولات فکری درون مرزی دارند لازم و ضروری است.

 

لازم به تذکر است که آقای باقی درجریان انقلاب 1357 و در عنفوان جوانی به عنوان یک فعال و عنصری انقلابی حضور داشتند. خاطرات و یادداشتهای شخصی ایشان از فعالیتهای سیاسی دوره انقلاب در کتاب فرادستان و فرودستان بسیار گیرا و پر محتواست.  در دوره پس از انقلاب نیز با تکمیل درسهای حوزه ای تا حد پایان سطح وابتدای خارج (مرحله حجت الاسلامی) و سپس با اخذ فوق لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه علامه طباطبایی وارد فعالیتهای فکری و فرهنگستانی شدند و علاوه بر ورود به مرحله تبلور فکری در میدان روشنگری اندیشه و بیداری اذهان به فعالیت پرداختند. مقالات و مصاحبه های وارد در کتاب مورد نظر و انتقاد های تند و تیز وارد بر ایشان که در کتاب آورده شده است نیز مربوط به همین دوره از فعالیتهای ایشان است.

 

کتاب به سبکی تالیف شده است که خواندن آن به راحتی و سهولت انجام می گیرد زیرا که برخلاف کارهای سنگین و یکنواخت علوم اجتماعی و تاریخی فرهنگستانی اثری چالشی و پر از رد و بدل نظرها  و نقدهاست.  ولی جالب بودن و گیرایی محتوای کتاب را نباید به معنای ساده بودن آن انگاشت. مقاله ها و نظرات منعکس شده در کتاب به بازنگری بسیاری از داده های تاریخی و فلسفه تاریخ می انجامد و چون بخشهایی از کتاب رد و بدل انتقادها و نقد اندیشه هاست این نقدها مسلسل وار و بی وفقه اند و خواننده نباید از آنها به طور سطحی بگذرد.

 

نزدیک به نیمی از کتاب را سه نشست و مباحثه 4 تن از صاحبنظران تشکیل می دهد. این مباحثه در مورد تاریخ شناسی و تاریخ نگاری انقلاب اسلامی مباحثه ای بسیار خواندنی و ارزشمند است. این سه نشست در نوع خود منحصر به فرد است و شاید کمتر مشابه آن را در فضای فرهنگستای ایران دیده باشیم. چهار صاحبنظر حاضر اسدالله بادامچیان، عماد الدین باقی، صادق زیباکلام و حاتم قادری بودند که از چهار منظر و بینش فکری تاریخ نگاری و فلسفه تاریخ انقلاب اسلامی را بررسی و تحلیل می کردند. سوالهایی که در این نشستها مطرح می شود بسیار بحث انگیز و انتزاعی است. سوال در باره تاریخ شروع انقلاب اسلامی را در نظر بگیرید. آیا انقلاب بهمن 57 ادامه مبارزات مصدق است؟ یا ادامه 30 تیر است؟ یا ادامه مشروطیت است؟ یا هیچیک؟ کدام مولفهء انقلاب اسلامی مهمتر و پر تاثیرتر از بقیه است؟ آیا شخصیت و کاریزم رهبر انقلاب آقای خمینی پر تاثیرترین مولفه بود و چرا؟ و دهها سوال دیگر ریز و درشت که به رونق بحث می افزاید.

 

در بین شرکت کنندگان آقای بادامچیان از دیگر صاحب نظران نظرات تندتری (و شاید افراطی تری) را ارائه می کرد و از لحاظ تاریخ شناسی علمی و آکادمیک کاستی های ایشان و اسطوره سازی ایشان (مثلا از آقای خمینی) محسوس است گرچه در مواردی که بحث داغ می شد وی کمی از کاستیهای نظری خویش را اذعان می کرد. به نظر می رسید که آقای قادری تماس و برخوردی عمیق با مکاتب فلسفه تاریخ فرهنگستانی و غربی داشته است و راحتتر فرضیه ها و اصطلاحات دانشگاهی را به کار می برد. آقایان باقی و زیباکلام نیز از تحلیلهای فرهنگستانی و دانشگاهی بهره می بردند ولی می توان گفت که مجموعا کاربرد ابزار شناخت و تحلیل آکادمیک در بین کارشناسان ایرانی جدی نیست و بقول آقای قادری "لعابی از علم و علمیت" بر آن می زنند و بس.

 

در اینجا یک گریز کوتاه را لازم می دانم. در نگرشی سطحی این کاستی نظری شاید نتیجه دهه ها تلاش برای زدودن هر فکر متاثر از غرب از ذهن ایرانیان باشد.  یعنی در فضائی که پوپر و فوکو و هگل و مارکس همه مسموم و آلت دست استکبار جهانی و امپریالیسم شرق و غرب معرفی می شوند و هر نقل قولی از آنان خطر تکفیر و برچسب غرب زدگی را به دنبال دارد و ممنوع القلم شدن را یدک می کشد عجب نیست که صاحب نظران ما نیز ناچار به همان "لعابی از علمیت" بسنده کنند. ولی حقیقت مطلب پیچیده تر است.  در اصل استفاده از ابزارهای علمی و انتقادی فرهنگستانی در بین صاحبنظران علوم اجتماعی ایرانی رایجتر از دوران پیش از انقلاب شده و در آثار نویسندگان پیش از انقلاب چنین اصطلاحاتی و چنین نقدهایی کمتر به کار برده می شد. این هم شاید یکی از نتایج غیر مستقیم انقلاب بهمن 57 باشد که در دراز مدت موجب آشنایی و گرایش بیش از پیش ایرانیان به فلسفه و روش تحلیل کارشناسان غربی شده باشد. بنابراین فرآیندی که در غرب قرنها به طول انجامید تا از اندیشه خشک و افراطی دینی (مسیحی) قرون وسطایی به اندیشه نوین (مدرن) و سپس به اندیشه فرانوین (پست مدرن) بینجامد در نتیجه انقلاب اسلامی و عواقب خشونت بار آن گروهی از صاحب نظران سیاسی و مذهبی ایران از پیشینه شیعه اصولی همان دگردیسی را در کمتر از سی سال طی کرده اند و به کثرت گرائی دینی و اعتقادی رسیده اند. گرچه کثرت گرایی و آزادی دینی و اندیشه و جامعه مدنی در حال حاضر در ایران اجرا نمی شود ولی حداقل دیگر مفاهیمی بیگانه و دور از ذهن نیستند.

 

برگردیم به معرفی و نقد سلسله بحثهای آغاز کتاب. بحث تاریخ انقلاب و تاریخ نگاری و تاریخ شناسی بهمن 1357 در چند نشست روی هم رفته بحث چالشی و خواندنی بود. نکات جسته و گریخته در این بحث زیاد مطرح شده است و معمولا در چنین نشستهایی در علوم اجتماعی مباحث حاشیه و دور از اصل مطلب محل برخورد صاحبنظران می شود و در این مورد نیز چنین شد.

 

از نکات مهم بحث اول این بود که آقای بادامچیان در اول بحث پذیرفتند که واژه <<انقلاب اسلامی>> به خودی خود اشکال برانگیز است. ایشان می گوید که: "...باید بدانیم که در قرآن یا در احادیث هیچ کلمه ای به عنوان اینکه "انقلبوا" یعنی انقلاب کنید نداریم. اصلا در قرآن کلمه ای که مفهوم انقلاب در معنای امروزی ما را بدهد، نیست...کما اینکه در احادیث هم نیست" (21). این ادعای درست آقای بادامچیان نیازمند یک بحث دقیقتردر دنباله آن بود. پرسشهایی که مطرح می شود این است: انقلاب ایران چه نوع تحول اجتماعی بود؟ آیا انقلابی ضد استعماری بود؟ آیا انقلابی طبقاتی بود؟ آیا حرکت و خیزشی اجتماعی در جهت دموکراسی بود؟ مولفه مذهبی و دینی آن چگونه بر بردار یک حرکت اجتماعی نصب شد؟  اینها سوالهایی است که در بحث به طرزی حاشیه ای و جنبی مطرح می شود ولی آشکار و مستقیم پیگیری نمی شود. اهمیت ماهیت طبقاتی انقلاب بهمن 57 انکار نشدنی است کما اینکه استفاده واژه های مارکسیست چون انقلاب، ضد انقلاب (از اصطلاحات لنین)، استکبارجهانی (لعاب اسلامی بر امپریالیسم و از اصطلاحات کلیدی لنین)، مستکبر(سرمایه دار)، مستضعف (پرولتریا) و کمیته (مقتبس از کمیته های پس از انقلاب اکتبر شوروی) و دیگر اصطلاحات انقلابی بیانگر آن است. و چرا صاحبنظران دِین نظری انقلاب 57 را به اندیشه رادیکال چپ نادیده می گیرند و یا بدون اشاره ای کوتاه از آن می گذرند؟ تطبیق این دو مولفه چگونه و در چه فرآیندی صورت گرفت؟ بازیگران آن کدام رجال فکری و سیاسی بودند و تغذیه فکری انقلاب چگونه صورت گرفت؟ از رسالتهای تاریخ شناس مطرح کردن سوالهایی دشوار و چالشی است و شاید لازم میبود این پرسشها به طرزی جدی تر مطرح میشدند.

 

از بین صاحبنظران غربی شاید پاپر در بحثهای مربوط به تاریخ شناسی مطرحتر و شناخته شده تر باشد. بخصوص پس از ترجمه (خوب و موفق) فارسی کتاب <<جامعه باز و دشمنان آن>> توسط آقای فولادوند بحث جامعه باز و ابطال پذیری وارد عرصه فکر و نوشتار صاحبنظران درون مرزی شد. گاهکاهی در سخنرانیها و بیانات آقای خامنه ای  مقام رهبری نیز اشاراتی تلویحی  به کارل  پاپر و نظرات وی بر سبیل نفی و رد وارد می شود. بحث پاپر در نشستهای تاریخی اول کتاب نیز دیده می شود. نمونه اول را از کاربرد و برداشت اشتباه از پاپر می آورم. آقای بادامچیان در بحث خود می گویند که:

-بادامچیان: ...این را هم بگوییم که آقای قادری خوب فرمودند که الان بحث ابطال پذیری اصلا بحثی است که توی غرب رد است. بحث این است که آیا واقعا آن چیزهایی که از نظر علم، مثل قانون جاذبه است، آیا این هم واقعا ابطال پذیر است؟ اگر این طور بود که دیگه چیزی باقی نمی ماند.(65)

این جاست که عدم آشنایی آقای بادامچیان با پاپر آشکار می شود. نکته فلسفه علم پاپر نیز در همین جاست. هر تئوری یا فرضیه ای باید به نوعی ابطال پذیر مطرح شود تا بتواند مورد شک و نقد علمی قرار گیرد. ابطال پذیری یعنی فرضیه به نوعی مطرح شود که آزمونهایی قابل طرح باشد که ایرادات و اشکالات و کاستیهای فرضیه را بر ملا سازد. نمونه ای از همین بحث جاذبه برای روشنتر شدن موضوع ارائه می کنم.

 

فرضیه: نیروی جاذبه در تمام میدانهای جاذبه موجود و یکنواخت است.

این فرضیه به نوعی ابطال پذیر بیان شده است و بنابراین می تواند مورد نقد و آزمون قرار گیرد. مثلا در فضای بالای جو زمین و در روی کره ماه ونادرست بودن آن به راحتی آشکار می شود.

 

نکته پاپر در اینجاست که لازمه روش علمی درست و قطعی بودن هیچ فرضیه ای نیست (مثلا فرضیه جاذبه زمین) بلکه لازمه اش حضور فرضیه ها و نظرهای گوناگون است و نقد و آزمون منظم آنها.

 

روشهای نقد غربی در برخی از بحثهای این مجموعه با برخی نقدهای نظریه پردازان ایرانی رویرو می شود و این رویارویی و تقابل قابل ستایش است. روش نقد آکادمیک و فرهنگستانی رایج و پذیرفته شده و جا افتاده در بازار افکار صاحبنظران از پاپر تا فوکو گرفته تا مارکس و ادوارد سعید ریشه غربی دارد و جای این دارد که صاحبنظران شرقی نقدهای تازه تر و بدعتری را در آثار قلمی خود مطرح کنند. ابزارهای تحلیلی موفق و جا افتاده نباید لازما غربی باشند! و فرق است بین نقد برخاسته از شرق و نقد مارکسیست برگرفته از غرب که رنگ و لعاب اسلامی بر آن زده شده باشد. و چقدر شایسته و مناسب است که ابزارهای نقد فلسفی و تاریخی برآمده از شرق در دانشگاهها و کلاسهای تئوری علوم اجتماعی غرب تدریس شود. به امید چنین روزی.

 

از جمله ابزار تحلیلی تازه ای که در این مجموعه نشستها ارائه شده یکی مساله علم حضوری و علم حصولی است که از مباحث علم المعرفه است و مترادف غربی نیز دارد (ص 78). یکی از ابزارهای نقد که مترادف فرهنگستانی غربی ندارد حجاب مفارقت و حجاب معاصرت است که در یکی از نشستهای مربوط به انقلاب اسلامی مطرح شده است (ص 144-146). گرچه بررسی و محک زدن نظری این روشهای نقد جالب و لازم است ولی در این مختصر نمی گنجد و ناچار آن را به مقاله های بعد موکول می کنم.

 

یکی دیگر از بحثهای شیرین و جذاب کتاب مقاله <<چشم انداز تاریخی پارلمان و دموکراسی در ایران>> است. این مقاله که در اصل متن کامل سخنرانی آقای باقی در نشست جبههء مشارکت به سال 1382 است مروری اجمالی ولی پر محتوا بر تاریخچه پارلمانی ایران است. در این مقاله نگارنده می کوشد که با کمک شاهدهای تاریخی نشان دهد که روند تاریخی ایران پس از مشروطیت در جهت افزایش مشارکت در دموکراسی و انتخابات پارلمانی بوده است. در راستای این مطالعه نگارنده مجلسهای شورای ملی ایران (  پس از مشروطیت) را یکی یکی مرور می کند و با مرور و بررسی مسائل سیاسی معاصر به روشنگری و تحلیل می پردازد. این مقاله مقدار زیادی مطالب مهم را به صورتی فشرده به خوانندگان ارائه می کند.

 

در نوشتن قانون اساسی پس از مشروطه، دولتمردان و روشنفکران زمان به پیشواز الگوی اروپایی رفتند و قانون اساسی ایران را بر اساس قانون اساسی بلژیک تدوین کردند. البته تغییراتی جزیی هم در آن دادند و برخی حساسیتهای ملی و مذهبی را نیز در آن وارد کردند.

 

بررسی قانون اساسی و نظامنامه انتخابات نشان می دهد که حقوق شهروندی منحصر به اقلیتی از مردان ایرانی بود. زنان هیچ گونه حق رای نداشتند. ملاکان و کشاورزانی که صاحب ملکی بودند که هزار تومان قیمت داشت یا بازرگانانی که صاحب حجره معینی بودند حق رای داشتند. به علاوه شاهزادگان قاجار، علما و طلاب و گروهی از اصناف که صاحب دکان بودند نیز حضور شهروندی داشتند. اشخاص ورشکسته و گروههای دینی غیرمسلمان (چون بهائیان) نیز از حق رای محروم بودند. البته اقلیتهای دیگر در مجلس نماینده داشتند. واضح است که حق رای و حضور مدنی به صاحبان قدرت و ثروت اعطا شده بود و حقوق شهروندی عمومی و همگانی نبود.

 

نکته ای که در فضای سنگین درون مرزی نمی تواند مورد ارزیابی و بررسی قرار گیرد نقش دگراندیشان و متفکران اصیل ایرانی است. یعنی آنهایی که فکر و اندیشه نوینی ارائه کردند و الگوهای خود را از غرب وام نگرفتند. به عنوان نمونه در آثار بهائی بر لزوم تاسیس مجلس مشورت ملی بسیار تاکید شده است. در آثار قلمی بهاالله بیش از 50 سال پیش از مشروطیت این مطلب به صورت فاش و آشکار آمده است. در آثار عبدالبها نیز همین تعلیم مهم را میبینیم. در 1875 میلادی عبدالبها در کتاب رساله مدنیه،(که همزمان با رساله یک کلمه متشارالدوله نگارش یافت) در جایی که از موازنه قدرت و محدود کردن قدرت استبدادی شاه سخن می راند، می نویسد که " << تشکیل مجالس و تاسیس محافل مشورت اساس متین و بنیان رزین عالم سیاست است.>> (ص 22) در مساله حق رای و لزوم انتخابات باز و آزاد (مشکلی که هنوز در ایران و اکثر نقاط جهان گریبانگیر انسانها است[i]) در زمانی که قدرتهای اروپایی حق رای را منحصر به مردان سفید و زمیندار می دانستند آموزه های بهائی بر لزوم انتخابات آزاد و همگانی تاکید می کرد. دقت کنید که عبدالبها در اوج اختناق و استبداد ناصرالدین شاه با شهامت و جرات دستگاه حکومت را نقد می کند و ازلزوم تاسیس مجلس شورا و انتخاب نمایندگان توسط جمهور مردم سخن می راند. او می نویسد : <<و  به نظر...چنان می آید که اگر انتخاب اعضای موقته در مجالس ممالک محروسه منوط برضایت و انتخاب جمهور باشد احسن است>>.(ص30) طرح مساله رضایت مردم و انتخاب توسط جمهور شهروندان اعم از مرد و زن، طبقه اجتماعی و اقتصادی و سطح زندگی نمونه ای از آموزه های مردمی و ضد استبدادی دین بهائی است. پر واضح است که چرا بهاالله از ایران به گوشه ای از سرزمین عثمانی در شام تبعید شد و چرا دولتهای استعماری عصر با وجود ادعای تمدن و عدالت پروری در برابر ستمی که به بهاالله روا می شد سکوت کردند و چرا در مقابل کشتار بهائیان حتی یک بار کوچکترین اعتراضی به دولت قاجار نکردند.

 

این هم نتیجه گرایش روشنفکران عصر به اندیشهء اروپایی که به کمتر از ده در صد ایرانیان حق رای عطا می کرد، بیش از 90 در صد رعیت و چند درصد شهروند.

 

همانطور که آقای باقی در این مقاله مهم گوشزد می کنند در همین زمان در اروپا و ایالات متحده وضع به مراتب بدتر از آنچه متصور می شود بود. در انگلستان و ایالات متحده زنان از حق رای محروم بودند. حق رای در امریکا متعلق به مردان سفیدپوست و زمیندار بود. سیاهان در امریکا از اواخر قرن نوزده حق رای داشتند ولی در اکثر ایالتهای امریکا این حق عملا اجرا نمی شد. زنان در امریکا در سال 1920 میلادی حق رای گرفتند و در انگلستان در 1928 و به زنان سویسی در سال 1971 حق رای و شرکت در انتخابات اعطا شد.

 

دو موضوع بعدی مهم دیگر فصلهای زیادی را به خود اختصاص می دهد. یکم تاریخ شناسی کودتای 28 مرداد در چارچوب تحلیلی بر دو شخصیت مطرح و بارز آن زمان دکتر محمد مصدق و آیت الله کاشانی است. این قسمت در اصل مناظره قلمی آقای عماد باقی با آقای محمود کاشانی پسر آیت الله کاشانی است و باید اذعان کنم که این بحث یکی از جالبترین و خواندنی ترین بحثهای قلمی دهه اخیر است. شروع مناظره در واقع با نقد محمود کاشانی بر یکی از مقاله های آقای باقی شروع می شود و ظاهرا به منظور روشن ساختن چند نکته تاریخی و اسطوره زدایی از مصدق و بازسازی و ترمیم وجههء تاریخی آیت الله کاشانی انجام می شود. مقاله ها و نقد آنها به طرزی زنجیره ای صورت می گیرد و در ضمن بحث (و گاهی با چاشنی تند) بسیاری مواد خام تاریخی برای بار اول مطرح می شود. در ضمن پرده از چند معضل تاریخی نیز برداشته می شود که یکی از آنها مساله پیام تبریک از سوی آیت الله کاشانی به شاه پس از کودتای 28 مرداد است که در چند منبع دیده شده است ولی از قرار معلوم اشتباهی بوده که سهوا وارد نسخه های چاپی شده است. پیام تیریک را نه آیت الله کاشانی بلکه آیت الله بروجردی به شاه فرستاده بود. بهرحال خواندن دقیق این سلسله مقاله ها را به همگان توصیه می کنم. در مورد کودتای 28 مرداد و نهضت ملی شدن نفت در سالهای اخیر کتابهای جالبی با مواد خام تاریخی از اسناد تازه فاش شده سیا و دیگر منابع رسمی چاپ شده است. بحث و مناظره بالا بین آقایان باقی و کاشانی به نوبهء خود دریچه هایی جدید و مواد خام تازه ای به این بحث اضافه می کنند.

 

قسمت بعدی کتاب اختصاص به نقد و انتقادات شدیدی دارد که از جانب برخی جناحهای پر قدرت به کتاب تاریخ سال دوم دبیرستان (که توسط تنی چند از کارشناسان از جمله آقای باقی مورد تجدید نظر و بازنویسی قرار گرفته بود) وارد شده بود. هدف مولفان تهیه یک کتاب تاریخ جذاب و گیرا برای دانش آموزان بود. حمله های تند وارد شده به کتاب در رسانه های مختلف به سال 1378 بیانگر حساسیتهای ایدئولوژیک صاحبان قلم و قدرت در ایران است و بیانگر آن است که امکان ارائه تاریخ شناسی نوینی که در کمترین زاویه ها از تاریخ نگاری رسمی فاصله بگیرد در ایران موجود نیست.

 

کوتاه سخن کتاب جدلهای تاریخی با وجود اینکه چند سال از چاپ آن می گذرد هنوز هم کتابی مطرح و آموزنده و خواندنی است و راقم این سطور به سهم خود از نویسنده محترم آن کمال امتنان و سپاس را دارم که با ذوق و حوصله خاص خود این سلسله مقاله های آموزنده را در یک مجلد گرد آورده است.



[i] یعنی یا حق رای ندارند و یا اگر حق رای دارند تحت نفوذ پروپاگاند و تبلیغات منفی و مثبت و جوسازی رائی را ناآگاهانه به صندوق می ریزند. آموزه های بهائی در اجرای انتخابات بدون پروپاگاند و جو سازی نیز از کاستیهای دموکراسی متعارف غربی است. در دستگاهی که پولهای کلان برای انتخابات خرج می شود نظر و آراء صاحبان پول و ثروت تعیین کننده جهت انتخابات است. خرج پول و پروپاگاند از هر نوع در انتخابات بهائی مجاز نیست و همین مساله عدالت خاصی به انتخابات بهائی می بخشد.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 21:2  توسط پژوهنده  | 

نيويورک، ۵ آوريل  ۲۰۰۷  (سرويس خبرى جامعه جهانى بهائى) -- بنا بر گزارش­هائى كه اخيراً از داخل ايران ميرسد، دانش آموزان بهائى به طور روزافزون در مدارس ابتدائى و متوسطه در سراسر ايران مورد آزار، توهين و سوءرفتار قرار ميگيرند.

در يک مدت زمان سى روزه، يعنى از نيمه­ى ژانويه تا نيمه­ى فوريه، در حداقل ۱۰ شهر از شهرهاى ايران، حدود ۱۵۰ مورد توهين، بدرفتارى و حتى اِعمال خشونت بدنى از سوى مسئولين مدارس نسبت به دانش آموزان بهائى گزارش شده است.

بانى دوگال نماينده­ى ارشد جامعه­ى بين­المللى بهائى در سازمان ملل متحد گفت: « گزارش­هاى جديد مبنى بر اين که آسيب­پذيرترين اعضاى جامعه­ى بهائى ايران، يعنى کودکان و نوجوانان مورد آزار و تحقير قرار ميگيرند و حداقل در يک مورد با چشمان بسته مورد ضرب و شتم قرار گرفته­اند، پديده­ى بسيار ناراحت­کننده­اى است.»

خانم دوگال گفت: «تعداد رو به افزايش چنين وقايعى حاکى از اوج­گيرى جدى و شرم­آور تعقيب و آزار بهائيان ايران است. اين واقعيت که بچه‌هاى مدرسه­اى هدف کسانى قرار ميگيرند که حقاً بايد مورد اطمينان آنها باشند، يعنى معلمين و مسؤلين ادارى مدارس، روند اخير را حتى وحشتناک‌تر ميسازد.»

خانم دوگال گفت که جامعه­ى بين­المللى بهائى گزارش­هاى پراکنده­اى از اذيت و آزار دانش‌آموزان بهائى دريافت ميکرد، اما اخيراً بود که مطلع گرديد اکنون در سطح وسيع کودکان بهائى مجبور ميشوند ديانت خود را مشخص سازند و علاوه بر آن مورد توهين و تحقير قرار ميگيرند، تهديد به اخراج ميشوند و در برخى موارد فوراً از مدرسه اخراج ميگردند.

خانم دوگال گفت: «آنها همچنين تحت فشار قرار ميگيرند که به اسلام بگروند و از آنها ميخواهند که تهمت­ها و افترائات معلمين دينى را نسبت به ديانت خود تحمل نمايند. در متون درسى آنان نسخه­اى تصويب شده از "تاريخ ايران" تدريس ميگردد که ميراث دينى دانش­آموزان بهائى در آن تحقير و وارونه جلوه داده شده و بى­شرمانه تحريف ميشود. همچنين مکرراً به آنها گفته ميشود که حق ندارند در جهت تبليغ ديانت خود بکوشند.»

بنا به گفته­ى خانم دوگال، يک فرد بهائى گزارش کرده است که کودکان يكى از خويشاوندانش را در کرمانشاه به جلوى کلاس فراخوانده و آنها را مجبور کرده­اند به توهين­هائى که به ديانتشان ميشده گوش دهند.

خانم دوگال گفت: «دانش­آموز ديگرى که در يک هنرستان پذيرفته شده بوده، مورد تعقيب مقامات قرار گرفته و در سه مورد او را گرفته، چشمانش را بسته و کتک زده­اند.»

خانم دوگال گفت: «هر چند ممکن است بعضى از حوادث اخير به صورت پراکنده رخ داده باشد، اما دامنه و ماهيت اين اقدامات شرم­آور بهائيان ايران را به اين نتيجه رسانده است که اين عمليات سازمان يافته است.»

او اضافه نمود آنچه که بخصوص باعث نگرانى است اين واقعيت است که درصد بالائى از حملات وارده به دانش­آموزان دبيرستانى عليه دختران بهائى بوده است.

خانم دوگال گفت: «در حالى که حملات صورت گرفته در دبستانها و مدارس راهنمائى در مورد دختران و پسران بهائى يکسان بوده، اما حملات انجام شده در دبيرستان­ها دختران را بيشتر مورد هدف قرار داده و از ۷۶ مورد بدرفتارى ۶۸ مورد آن عليه دختران بهائى بوده است.»

خانم دوگال اضافه نمود که سن کودکان و نوجوانانى که دچار اين وضعيت شده­اند به شرح زير است: در سطح دبستان، کلاس­هاى اول تا پنجم، دانش آموزان ۶ تا ۱۱ ساله؛ در سطح مدارس راهنمائى، کلاس­هاى ششم تا هشتم، دانش آموزان ۱۱ تا ۱۳ ساله و در سطح دبيرستان، کلاس­هاى نهم تا دوازدهم، دانش آموزان ۱۴ تا ۱۷ ساله.

گزارش­هاى مربوط به حمله به دانش­آموزان بى­گناه بهائى زمانى دريافت ميشود که تعداد فزاينده­اى از دانشجويان بهائى که خواستار ادامه­ى تحصيل در دانشگاههاى ايران بودند، پس از آن که به عنوان بهائى شناسائى شدند، از مؤسسات آموزش عالى انتخابى خود اخراج گرديدند.

تا دوسال و اندى پيش که همه دانشجويان میبايست مذهب خود را در اوراق مربوط به امتحانات ورودی منعکس کنند، دانشجویان بهائی خود به خود از ورود به دانشگاهها محروم بودند.

در سال ۲۰۰۴ ميلادى، در پی فشارهائیکه از سوی جامعه‌ى بين‌المللی و سازمان‌های مدافع حقوق بشر وارد آمد، دولت جمهوری اسلامی سياست خود را تغيير داد و ستون مذهب را از اوراق امتحانات ورودی دانشگاهها حذف کرد. در نتيجه حدود ١٠٠٠ نفر بهائى با موفقيت در كنكور شركت كردند و صدها نفر قبول شدند كه بسيارى از آنان نمرات بالائى آورده بودند.

اما بعداً در همان سال، طى اقدامى كه نمايندگان جامعه‌ى بين‌المللى بهائى آن را يک «حيله» ميخوانند، نتايج امتحانات را كه روى آنها كلمه‌ى «مسلمان» نوشته شده بود، به بهائيان برگرداندند، در حالى كه ميدانستند اين امر براى بهائيان كه به حكم اصول اعتقادى خود كتمان عقيده نميكنند، غيرقابل قبول است.

مقامات دولتى گفتند چون بهائيان براى پاسخ دادن به سئوالات بخش مطالعات دينى گزينه‌ى اسلام را انتخاب كرده‌اند، بايد مسلمان شمرده شوند و بهائيان به اين عمل اعتراض كردند اما اعتراضشان راه به جائى نبرد. هيچ بهائى در آن سال وارد دانشگاه نشد.

همين اتفاق در سال ٢٠٠۵ تكرار شد. صدها دانشجوى بهائى در كنكور سراسرى شركت كرده و قبول شدند، اما دولت بار ديگر آنها را تحت عنوان مسلمان فهرست كرد. بهائيان مجدداً به اين امر اعتراض کردند بدون آن كه موفق به اصلاح اين بى‌عدالتى شوند. در سال ۲۰۰۵ نيز هيچ بهائى از دانشگاه فارغ التحصيل نشد.

پائيز گذشته از ميان صدها بهائی که با حسن نيت در کنکور سراسرى شرکت کرده و در امتحانات ورودی موفق شدند، ١٧٨ نفر به دانشگاههای مورد نظر خود راه يافتند. اما از آغاز سال تحصیلی جدید تا کنون، دست کم ۹۴ دانشجوی بهائی بعد از آنکه دانشگاهها متوجه شدند آنها بهائی هستند از مؤسسات آموزش عالى محل تحصيل خود اخراج شده‌اند.

از زمان برقرارى جمهورى اسلامى در ايران درسال ۱۹۷۹ تاکنون جامعه­ى ۳۰۰ هزار نفره بهائيان ايران با تعقيب و آزار منظم و مداوم روبرو بوده است. در اوائل دهه­ى ۱۹۸۰ بيش از ۲۰۰ بهائى در ايران کشته، صدها نفر زندانى و هزاران نفر از شغل و تحصيل محروم شده­اند.

در حال حاضر بيش از ۱۲۰ بهائى که پيشتر بازداشت شده بودند و به قيد ضمانت آزادى خود را بازيافتند، به سبب اتهامات ساختگى و دروغين که صرفاً به علت اعتقادات و فعاليتهاى دينى بر آنها وارد شده در انتظار محاکمه بسر ميبرند. در طول سال گذشته گروه­هاى بين­المللى طرفدار حقوق بشر همچنين نسبت به اقدامات رو به گسترش دولت ايران براى شناسائى و تحت نظر گرفتن مخفيانه بهائيان آن کشور اظهار نگرانى نموده­ان
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 6:52  توسط پژوهنده  | 

آزار و تحقیر و تهدید دانش آموزان بهائی در ایران

 

دانش‌آموزان بهائي در مدارس ابتدايي و متوسّطه در سراسر ايران، در معرض اذیت و آزار مکرر، بهتان، دشنام و ناسزا و دیگر رفتار ناشایست قرار گرفته‌اند.  اين اعمال ناروا و ناپسند چون  از سوي كساني كه به راستی بايد مورد اعتماد و احترام دانش آموزان باشند، يعني معلّمان و مسئولان مدارس، انجام مي‌شود،بمراتب بیشتر تحمل ناپذیر است. نو جوانان بهائي را مجبور  می کنند که دين خود را اعلام نمايند و بر این مبنا آنها را مورد اهانت و تحقير قرار میدهند و تهديد به اخراج از مدرسه می کنند (حتی در مواردی آنها را  به طرزی شتابزده و بدون تشريفات قانوني از مدرسه اخراج کرده اند) –و به آنها فشار وارد مي‌آورند كه  مسلمان شوند ؛ آنها را ملزم مي‌كنند تهمتها و  افتراهایی را که از سوي معلّمان دروس  مذهبي بر  دين و ايمانشان وارد می شود تحمّل كنند. در متون کتابهای  رسمي  "تاريخ ايران" که در  مدارس تدریس می شود و مورد آزمایش قرارمی گیرد, ميراث ديني بهائیان مورد تحقير و اهانت و تحریف قرار گرفته  و با وقاحت و بي‌شرمي تمام دروغهای آشکاری به آن نسبت داده شذه است، و به ذانش آموزان بهائی مكرّراً دستور داده می شود كه نبايد به تبليغ ديانت خود اقدام نمایند.

يكي از بهائيان گزارش داده است كه ازكودكان يكي از بستگانش، در مدرسه ای در  كرمانشاه، خواسته شد به جلوي كلاس بروند و آنها را وادار نمودند كه به اهانت عليه دينشان گوش دهند و این عمل سبب شد كه آنها در پيش روي هم‌كلاسهایشان  گريه كنند.  دانشجوي ديگري كه در آموزشگاه هنری  پذيرفته شده بود مورد تعقیب ماموران دولتی قرار گرفته و در سه مورد دستگير شده و بعد از بستن چشمانش او را مضروب ساخته اند.

اگرچه معدودي از اين موارد ممكن است حملات مجزّا و پراکنده ای باشد، امّا وسعت و ماهيت اين اقدامات زشت و شرم‌آور سبب شده است که بهائيان ايران چنین نتيجه‌گيري کنند كه اين اقدامات سازمان‌يافته است نه اتفاقی..  فقط در طيّ بهمن‌ماه 1385  شمسي (ژانويه و فوريه2007)  در حدود یکصد و پنجاه واقعه از اين قبيل از ده شهر كشور گزارش شده است.  البتّه احتمال می رود كه نظیر این  وقايع به مراتب بيشتر روی داده باشد که گزارش نشده است.  اگرچه حملاتي كه در مورد مدارس ابتدايي و راهنمايي گزارش شده پسران و دختران را به طور يكسان در بر گرفته، امّا در سطح دبيرستان، دختران به مراتب بيشتر از پسران هدف اين حركات ناشایست  قرار گرفته‌اند زیرا از 76 مورد گزارش شده 68 مورد  عليه دختران بهائي بوده است.

از سوی دیگر و همزمان با اين وقايع، در دانشگاههاي ايران، تعداد دانشجويان بهائي که به سبب دینشان   اخراج می شوند  مرتّباً افزايش مي‌يابد و هم‌اكنون تعداد دانشجويان بهائی  که  در سال تحصيلي جاري اخراج شده اند  به 94 نفر رسيده است.  فهرستي از اسامي آنها، نام دانشگاه‌هايي كه آنها را پذيرفته بودند، و رشته تحصيلي آنها برای ارائه دادن موجود است.  مطالبی  در سايتهاي اينترنتي "امروز نيوز"، كه روزنامه‌اي آنلاين مي‌باشد، و "روزنامه جمهوري اسلامي"، كه روزنامه ای دولتی است،  درج شده که به زباني فوق‌العاده توهین آمیز و با عباراتی غیر واقعی و نادرست چون  "فرقه منحرف و استعماري بهائيت") به فعاليتهاي جامعه بهائي اشاره شده و در عین حال  دانشجويان بهائي  را تشويق مي‌كند حال كه سازمان سنجش آموزش كشور ستون مذهب را از تقاضانامه ثبت نام برداشته، در امتحان ورودي دانشگاه سراسري شركت نمايند!

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 6:50  توسط پژوهنده  | 

اظهارات اخیر محمد جواد لاریجانی در توجیه آپارتاید دینی ایران

کاویان صادق زاده میلانی

    در این نوشته نقدی کوتاه به اظهارات اخیر آقای محمد جواد لاریجانی رئیس ستاد حقوق بشر قوه قضائیه پیرامون مساله بهائیان ایران خواهم داشت. تلاش ایشان –برای توجیه تبعیض و آپارتاید دینی و عقیدتی که نظام جمهوری اسلامی برای این گروه مذهبی ایجاد کرده است –تلاشی است در خلاف جهت روندهای اندیشه مترقی و نوین و منافی با اصول پذیرفته شده حقوق بشر و در راستای سرکوب یک دین نوین و پیروان آن آئین.

   مصاحبه ایشان را در زیر با خط قرمز می آوریم. اصل مصاحبه در لینک زیر ذخیره شده است:

           http://mellat.majlis.ir/archive/1385/09/28/daytalk.htm

محمدجواد لاريجاني رئيس ستاد حقوق بشر گفت : سياست جمهوري اسلامي در قبال بهايي ها سياست صحيحي است.

محمدجواد لاريجاني رئيس ستاد حقوق بشر قوه قضائيه در گفتگو با خبرنگار خانه ملت گفت : فرقه بهائيت با چند شعار احترام خاص به همه اديان به خصوص اسلام ، تاكيد بر دوستي و مهرباني و عدم سخت گيري حتي با كساني كه با جان و مال مردم اين سرزمين تعرض مي كنند( يعني به نوعي بي تحركي و گوشه گيري را تبليغ مي كردند) و كشف حجاب و حتي آزادي زنان در روابط جنسي متعدد به وجود آمد.

    بر خوانندگان گرامی پوشیده نیست که دین بهائی فرقه نیست. اطلاق واژه فرقه بر دین مستقل بهائی از لحاظ علمی کاملا اشتباه است. اجازه بدهید کاربرد واژه های کلیدی را به طرزی درست و تخصصی آغاز کنیم. دین بهائی دینی است مستقل و با اعتقادات و اصول ویژه خود و دارای کتاب مستقل و آموزه هایی است مختص خود و به هیچ وج